عاقبت آهم گرفت


گفته بودی درد دل کن تا دلت را غم گرفت
کو کجایی ؟ تا ببینی که دلم ماتم گرفت


بی وفا سنگ جفای تو مرا آخر شکست
چهره ام ویرانتر از ویرانه های بم گرفت


زخم دلها یک طرف زخم زبان بدتر ازآن
زخم های کهنه کی از طعنه ها مرحم گرفت ؟


غم مخور غمگینترین شاعر شدم از غصه ها
دست بی رحمِ که بود من وَ تو را از هم گرفت؟


مثل هر شب تا سحر بیدارم و بیخوابی ام
لذت آرامشم را هر زمان هردم گرفت


نیستم من اهل نفرین خوب میدانی ولی
ترسم این است عاقبت گویند تو را آهم گرفت


من شدم سنگ صبوری بر تمام خاطرات
کو کجایی؟ تا ببینی که دلم ماتم گرفت
جواد الماسی

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.